نوجوانی آمد اندر منزلی از بهر کار /
گفت خانم، چیست نامت؟ گفت اسمم اکبر است/
گفت در اینجا اگر خواهی شوی مشغول کار /
از زبان باید تو باشی لال و گوشانت کراست/
گفت روی چشم، هر امری که تاصادر شود/
من اطاعت میکنم از هر که اینجاسرور است/
گفت خانم، هر چه اینجابشنوی ازنیک و بد/
گوشهایت یک بود دیوار و آن دیگر در است/
هرغذایی را که خوردی خام و پخته تند و شور /
حق نداری تا بگویی کاین بد و کان بدتراست/
گر زدم یک لنگه کفشی بر سرت از روی خشم/
نوش جان کن، باش ساکت کاین روال نوکراست/
نوجوان با خنده از منزل برون گردید و گفت/
اینکه میخواهی تو، نوکر نیست نامش شوهر است.
No comments:
Post a Comment